کوچولوی تو

 

تو هم نابود کن. . .

من می سازم و تو هم نابود کن

         آخرین راه مرا مسدود کن

               من که دل کندم از این دنیا چه باک

                        هر چه می خواهی مرا محدود کن

ریشه های ریش ریش عشق را

        نذر این پاییز مرگ آلود کن

             معبدی در کنج چشمانت بساز

                      عشق های مرده را معبود کن

Image and video hosting by TinyPic">

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        جمعه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٥ - koochooloo

می شکند . . .

شيشه ای می شکند...يک نفر می پرسد...چرا شيشه شکست؟ مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد. شيشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...اما امشب ديدم...هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم می پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٥ - koochooloo

دغدغه . . .

من . . .

 تو را به وسوسه ای آغاز کردم . . .

و به دغدغه ای دچار شدم . . .  

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        سه‌شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٥ - koochooloo

زندگی . . .

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد

 دو سه تا کوچه و پس کوچه و یک عمر بیابان دارد. . .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٥ - koochooloo

مردم . . .

گر از آرزدن من هست غرض مردن من

مردم آزار مکش از پی آرزدن من . . .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        جمعه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٥ - koochooloo

خوش باد مستيت . . .

چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

رگبار نوبهاری و خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است

با برگ های مرده هماغوش می کنی

گمراه تر ز روح شرابی و دیده را

       در شعله می نشانی و مدهوش می کنی

ای ماهی طلایی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی

تو دره ی بنفش غروبی که روز را

بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها، فروغ تو بنشست و رنگ باخت

او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟ 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        جمعه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٥ - koochooloo

گناه تو . . .

و گناه من اين است كه بارها شنيده اي

                         سادگيِ يك درد دل ،

                                 جسارت یک بغض ،

                                         و التماسِ يك نگاه ،

   و شايد گناه تو هماني است كه من ساده را ببازاني و

                          ابر دلم را بباراني  

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٥ - koochooloo

چه می شود؟

تمام جاده های سر نوشت من

به بی نشانی وجود تو خلاصه می شود...

اگر نشان نقشه های بی نشان من شوی چه می شود؟

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٥ - koochooloo

عشق

یه کم زیاده ولی ارزش خوندن داره

 

پرنده گفت : این که امکان ندارد ، همه قلب دارند .
کرگدن گفت: کو کجاست ؟من که قلب خود را نمی بینم .
پرنده گفت :خوب چون از قلبت استفاده نمی کنی ، قلبت را نمی بینی .

ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری .
کرگدن گفت: نه ، من قلب نازک ندارم ، من حتما یک قلب کلفت دارم.
پرنده گفت : نه ، تو حتما یک قلب نازک داری ؛ چون به جای این که پرنده را بترسانی ،

به جای اینکه لگدش کنی ، به جای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و آن را بخوری ،

داری با او حرف می زنی.
کرگدن گفت: خوب این یعنی چی ؟
پرنده گفت : وقتی یک کرگدن پوست کلفت ، یک قلب نازک دارد، یعنی چی ؟

یعنی اینکه می تواند عاشق بشود .
کرگدن گفت: اینها که می گویی ، یعنی چی؟
پرنده گفت :یعنی .... بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم ...

کرگدن چیزی نگفت . یعنی داشت دنبال یک جمله مناسب می گشت .

فکر کرد بهتر است همان اولین جمله اش را بگوید .
اما پرنده پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند .
کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید . اما نمی دانست از چی خوشش می آید !
کرگدن گفت : اسم این دوست داشتن است ؟

اسم این که من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری؟
پرنده گفت : نه ، اسم این نیاز است ،

من دارم به تو کمک می کنم و تو از اینکه نیازت برطرف می شود . احساس خوبی داری .

یعنی احساس رضایت می کنی ، اما دوست داشتن از این مهمتر است .
کرگدن نفهمید که پرنده چه می گوید .
روزها گذشت ، روزها و ماهها پرنده هر روز می آمد و پشت کرگدن می نشست و

هر روز پشتش را می خاراند و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت .
یک روز کرگدن به پرنده گفت :

به نظر تو این موضوع که کرگدنی از این که پرنده ای پشتش را می خاراند ،

احساس خوبی دارد ، برای یک کرگدن کافی است ؟
پرنده گفت : نه کافی نیست .
کرگدن گفت :درست است کافی نیست . چون من حس می کنم چیزهای دیگری هم دوست دارم .

راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم .
پرنده چرخی زد و پرواز کرد و چرخی زد و آواز خواند ، جلوی چشم های کرگدن .
کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد . اما سیر نشد . کرگدن می خواست همین طور تماشا کند .

با خودش گفت : این صحنه قشنگترین صحنه دنیاست و

این پرنده قشنگ ترین پرنده دنیا و من خوشبخت ترین کرگدن روی زمین .

وقتی کرگدن به اینجا رسید ، احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد.
کرگدن ترسید و گفت : پرنده ، پرنده عزیزم من قلبم را دیدم .

همان قلب نازکم را که می گفتی ، اما قلبم از چشمم افتاد . حالاچکار کنم؟
پرنده برگشت و اشکهای کرگدن را دید .

آمد و روی سر او نشست و گفت: غصه نخور دوست عزیز ، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری .
کرگدن گفت: راستی اینکه کرگدنی دوست دارد ، پرنده ای را تماشا کند و وقتی تماشایش می کند ،

قلبش از چشمش می افتد ، یعنی چی؟
پرنده گفت : یعنی اینکه کرگدن ها هم عاشق می شوند.
کرگدن گفت : عاشق یعنی چه؟
پرنده گفت :یعنی کسی که قلبش از چشمش می چکد.
کرگدن باز هم منظور پرنده را نفهمید .

اما دوست داشت پرنده باز هم حرف بزند ، باز پرواز کند و او باز هم تماشایش کند و باز قلبش از چشمش بیفتد.
کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمش بریزد ، یک روز حتما قلبش تمام می شود .
آن وقت لبخند زد و با خودش گفت:
من که اصلا قلب نداشتم ، حالا که پرنده به من قلب داد، چه عیبی دارد ، بگذار تمام قلبم را برای او بریزم .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٥ - koochooloo

من صبورم اما. . .

 

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

 یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خود می بندم

 من صبورم اما ...

 چقدر با همه ی عاشقیم محزونم ! وبه یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم

 من صبورم اما ...

 بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم

 بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند

من صبورم اما ...

 آه ... این بغض گران صبرچه ميداند چیست؟؟؟؟ 

Image and video hosting by TinyPic">

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٥ - koochooloo

چشم هايت

خانه  دلم وقتي كه مي آيي تمامش مال تو...هرچه دارم غير تنهايي تمامش مال تو اشكهاي بي امان و هرچه شيدايي تمامش مال من...خانه ي دل پاك و رويايي تمامش مال تو چشمهايت با هرچه گيرايي تمامش مال من...چشمهايم همچو دريايي تمامش مال تو ...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٥ - koochooloo