خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
koochooloo
آرشیو وبلاگ
آذر ۸٦
شهریور ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
لینک دوستان
akharesh bazi
نيلوفر آبی
آبشار و کوه
پرشین بلاگ
پرشين وبلاگ
وبلاگ هاي فارسي
دوستیابی سالم
طراحی وب
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
نور ماه
-- نور ماه برای عاشقی ایده آل است
ولی شاید در روشنایی روز
از انتخاب مهتابی خود اندکی پشیمان شوید--
پيام هاي ديگران () PermaLink; چهارشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٦ - koochoolooآنکه. . .
. . . . . . آنکه می گفت
منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد
چه دل آزارترین. . . . .
پيام هاي ديگران () PermaLink; چهارشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٦ - koochooloo
معشوق. . .
پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است . پشت سر هر آنچه که دوستش مي داري.
و تو براي اين که معشوقت را از دست ندهي، بهتر است بالاتر را نگاه نکني.
زيرا ممکن است چشمت به خدا بيفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چيز پيش او کوچک جلوه مي کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است.
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولي، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفريح، خدا چندان کاري به کارت ندارد.
اجازه مي دهد که عاشقي کني، تماشايت مي کند و مي گذارد که شادمان باشي...
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوي، خدا با تو سختگيرتر مي شود.
هر قدر که در عاشقي عميق تر شوي و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زيباتر، بيشتر بايد از خدا بترسي.
زيرا خدا از عشق هاي پاک و عميق و ناب و زيبا نمي گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقي، خدا ايستاده است
و هر گامي که تو در عشق برمي داري، خدا هم گامي در غيرت برمي دارد.
تو عاشق تر مي شوي و خدا غيورتر.
و آنگاه که گمان مي کني معشوق چه دست يافتني است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان،
خدا وارد کار مي شود و خيالت را درهم مي ريزد و معشوقت را درهم مي کوبد؛
معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد.
خدا هرگز نمي گذارد ميان تو و او، چيزي فاصله بيندازد.
معشوقت مي شکند و تو نااميد مي شوي و نمي داني که نااميدي زيباترين نتيجه عشق است.
نااميدي از اينجا و آنجا، نااميدي از اين کس و آن کس. نااميدي از اين چيز و آن چيز.
تو نااميد مي شوي و گمان مي کني که عشق بيهوده ترين کارهاست.
و برآني که شکست خورده اي و خيال مي کني که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده اي.
اما خوب که نگاه کني مي بيني حتي قطره اي از عشقت، حتي قطره اي هم هدر نرفته است .
خدا همه را جمع کرده و همه را براي خويش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو مي گويد: مگر نمي دانستي که پشت سر هر معشوق خدا ايستاده است؟
تو براي من بود که اين همه راه آمده اي و براي من بود که اين همه رنج برده اي و براي من بود که اين همه عشق ورزيده اي.
پس به پاس اين، قلبت را و روحت را و دنيايت را وسعت مي بخشم و از بي نيازي نصيبي به تو مي دهم.
و اين ثروتي است که هيچ کس ندارد تا به تو ارزاني اش کند.
فردا اما تو باز عاشق مي شوي تا عميق تر شوي و وسيع تر و بزرگ تر و نااميدتر.
تا بي نيازتر شوي و به او نزديکتر.
راستي اما چه زيباست و چه باشکوه و چه شورانگيز، که پشت سر هر معشوقي خدا ايستاده است.
برگرفته از وبلاگ ستاره شب
تبریک
این شعرو خیلی دوست می دارم تقدیم به همتون
با آرزوی بهترین لحظات.


سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام


قورباغه ی غصه هايم
اول چیزی می میرد
دو دست در می آید از شانه هایم
گودالی می کنم
در دورترین جای ممکن
گودال را پر می کنم
از خشکه های خاطره
شعر های مچاله
روزهای پاره
و آتش می زنم!
بیرون می پرد
خودش را باد می کند
باد می کند
و می ترکد
قورباغه ی غصه هایم
وقتی گریه می کنم.
پيام هاي ديگران () PermaLink; سهشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥ - koochoolooاز خدا چرا صدا نمی رسد؟
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم پس چرا به داد ما نمی رسد ما صدای گریه مان به آسمان رسید از خدا چرا صدا نمی رسد؟
تو گم می شوی. . .
روز ماه مي شود - ماه سال مي شود سال مي گذرد - تو قلبت با سال پير مي شود ، عشق مي ورزي , دوست مي داري.. قلبت زيبا مي شود , بزرگ مي شوي , مي گذرد , تو كوچ مي كني ناگهان ! گم مي شوي_ گم شده ات را پيدا مي كني , پيدا مي شوي ,او دوست دارد , عاشق مي شود , جوان مي شود , مي خواهد... مي رود , :تو تنها مي شوي , تو در پس سايه اي از تمام عشق ها و نداشتن ها ... تو گم مي شوي...
">
تو هم نابود کن. . .
من می سازم و تو هم نابود کن
آخرین راه مرا مسدود کن
من که دل کندم از این دنیا چه باک
هر چه می خواهی مرا محدود کن
ریشه های ریش ریش عشق را
نذر این پاییز مرگ آلود کن
معبدی در کنج چشمانت بساز
عشق های مرده را معبود کن
">
می شکند . . .
شيشه ای می شکند...يک نفر می پرسد...چرا شيشه شکست؟ مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد. شيشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...اما امشب ديدم...هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم می پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟
پيام هاي ديگران () PermaLink; چهارشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٥ - koochoolooدغدغه . . .
من . . .
تو را به وسوسه ای آغاز کردم . . .
و به دغدغه ای دچار شدم . . .
زندگی . . .
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد
دو سه تا کوچه و پس کوچه و یک عمر بیابان دارد. . .
مردم . . .
گر از آرزدن من هست غرض مردن من
مردم آزار مکش از پی آرزدن من . . .
پيام هاي ديگران () PermaLink; جمعه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٥ - koochoolooخوش باد مستيت . . .
چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است
با برگ های مرده هماغوش می کنی
گمراه تر ز روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی
تو دره ی بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟
پيام هاي ديگران () PermaLink; جمعه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٥ - koochoolooگناه تو . . .
و گناه من اين است كه بارها شنيده اي
سادگيِ يك درد دل ،
جسارت یک بغض ،
و التماسِ يك نگاه ،
و شايد گناه تو هماني است كه من ساده را ببازاني و
ابر دلم را بباراني
چه می شود؟
تمام جاده های سر نوشت من
به بی نشانی وجود تو خلاصه می شود...
اگر نشان نقشه های بی نشان من شوی چه می شود؟
پيام هاي ديگران () PermaLink; پنجشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٥ - koochoolooعشق
یه کم زیاده ولی ارزش خوندن داره
پرنده گفت : این که امکان ندارد ، همه قلب دارند .
کرگدن گفت: کو کجاست ؟من که قلب خود را نمی بینم .
پرنده گفت :خوب چون از قلبت استفاده نمی کنی ، قلبت را نمی بینی .
ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری .
کرگدن گفت: نه ، من قلب نازک ندارم ، من حتما یک قلب کلفت دارم.
پرنده گفت : نه ، تو حتما یک قلب نازک داری ؛ چون به جای این که پرنده را بترسانی ،
به جای اینکه لگدش کنی ، به جای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و آن را بخوری ،
داری با او حرف می زنی.
کرگدن گفت: خوب این یعنی چی ؟
پرنده گفت : وقتی یک کرگدن پوست کلفت ، یک قلب نازک دارد، یعنی چی ؟
یعنی اینکه می تواند عاشق بشود .
کرگدن گفت: اینها که می گویی ، یعنی چی؟
پرنده گفت :یعنی .... بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم ...
کرگدن چیزی نگفت . یعنی داشت دنبال یک جمله مناسب می گشت .
فکر کرد بهتر است همان اولین جمله اش را بگوید .
اما پرنده پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند .
کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید . اما نمی دانست از چی خوشش می آید !
کرگدن گفت : اسم این دوست داشتن است ؟
اسم این که من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری؟
پرنده گفت : نه ، اسم این نیاز است ،
من دارم به تو کمک می کنم و تو از اینکه نیازت برطرف می شود . احساس خوبی داری .
یعنی احساس رضایت می کنی ، اما دوست داشتن از این مهمتر است .
کرگدن نفهمید که پرنده چه می گوید .
روزها گذشت ، روزها و ماهها پرنده هر روز می آمد و پشت کرگدن می نشست و
هر روز پشتش را می خاراند و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت .
یک روز کرگدن به پرنده گفت :
به نظر تو این موضوع که کرگدنی از این که پرنده ای پشتش را می خاراند ،
احساس خوبی دارد ، برای یک کرگدن کافی است ؟
پرنده گفت : نه کافی نیست .
کرگدن گفت :درست است کافی نیست . چون من حس می کنم چیزهای دیگری هم دوست دارم .
راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم .
پرنده چرخی زد و پرواز کرد و چرخی زد و آواز خواند ، جلوی چشم های کرگدن .
کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد . اما سیر نشد . کرگدن می خواست همین طور تماشا کند .
با خودش گفت : این صحنه قشنگترین صحنه دنیاست و
این پرنده قشنگ ترین پرنده دنیا و من خوشبخت ترین کرگدن روی زمین .
وقتی کرگدن به اینجا رسید ، احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد.
کرگدن ترسید و گفت : پرنده ، پرنده عزیزم من قلبم را دیدم .
همان قلب نازکم را که می گفتی ، اما قلبم از چشمم افتاد . حالاچکار کنم؟
پرنده برگشت و اشکهای کرگدن را دید .
آمد و روی سر او نشست و گفت: غصه نخور دوست عزیز ، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری .
کرگدن گفت: راستی اینکه کرگدنی دوست دارد ، پرنده ای را تماشا کند و وقتی تماشایش می کند ،
قلبش از چشمش می افتد ، یعنی چی؟
پرنده گفت : یعنی اینکه کرگدن ها هم عاشق می شوند.
کرگدن گفت : عاشق یعنی چه؟
پرنده گفت :یعنی کسی که قلبش از چشمش می چکد.
کرگدن باز هم منظور پرنده را نفهمید .
اما دوست داشت پرنده باز هم حرف بزند ، باز پرواز کند و او باز هم تماشایش کند و باز قلبش از چشمش بیفتد.
کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمش بریزد ، یک روز حتما قلبش تمام می شود .
آن وقت لبخند زد و با خودش گفت:
من که اصلا قلب نداشتم ، حالا که پرنده به من قلب داد، چه عیبی دارد ، بگذار تمام قلبم را برای او بریزم .
من صبورم اما. . .
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خود می بندم
من صبورم اما ...
چقدر با همه ی عاشقیم محزونم ! وبه یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما ...
بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم
بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
من صبورم اما ...
آه ... این بغض گران صبرچه ميداند چیست؟؟؟؟
">
پيام هاي ديگران ()
PermaLink;
چهارشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٥ - koochooloo
چشم هايت
خانه دلم وقتي كه مي آيي تمامش مال تو...هرچه دارم غير تنهايي تمامش مال تو اشكهاي بي امان و هرچه شيدايي تمامش مال من...خانه ي دل پاك و رويايي تمامش مال تو چشمهايت با هرچه گيرايي تمامش مال من...چشمهايم همچو دريايي تمامش مال تو ...
پيام هاي ديگران ()
PermaLink;
چهارشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٥ - koochooloo